تبليغاتX
Cinema Is 30Nema
سه شنبه 22 بهمن1387

جشنواره ی امسال ناامید کننده تر از همیشه بود. با ورود با پاپ کورن ممنوع بخش بین الملل رو شروع کردم امروز هم با فیلم بیضایی و مسیحی تمام خواهم کرد اما این میان حتی یک فیلم هم نبود که بشود به آن دل بست. سینمای افتضاحی داریم.


زادبوم

کارگردان: ابوالحسن داوودي
بازيگران:مسعود رايگان، رويا تيموريان، بهرام رادان، عزت‌الله انتظامي، مهدي سلوکي، پگاه آهنگراني
خلاصه داستان: داستان زندگي يک خانواده از هم پاشيده شده که دوباره به اصل خود برميگردن.
پيش از زادبوم از ابوالحسن داوودي تقاطع رو ديده بودم که اتفاقا فيلم خوبي هم بود بهمين دليل انتظار داشتم کار جديد داودي اثر خوبي باشه که اصلا اينطور نيود. زادبوم اصلا توانايي تعريف داستان خودش رو ندارد و در اين امر کاملا ناتوانه بيشتر شباهت داره به کارهاي مستند و در کنارش هم بازيگري رو نداره که بخواد داستان تعريف کنه. مشکل اصلي فيلم فيلمنامه ي بسيار ضعيفيه که داره، حفره هاي فيلمنامه وحشتناکه و غير قابل بخششه. فيلم در قشم، هامبورگ و دبي ميگذره که 90 درصد تمرکز فيلم بر روي جزيره ي قشم و ماجراي لاک پشت هاي اون جزيره اس و به اون دو داستان ديگه پرداخته نميشه و جزء اضافات فيلم هستند که تنها باعث سردرگمي و خستگي تماشاگر ميشه. اگر داوودي اين دو بخش رو حذف ميکرد و فقط بر داستان اصلي تمرکز مي کرد يا اينکه به طور مساوي بر سه بخش مي پرداخت شايد شاهد اثر قابل قبول تري مي بوديم. يه ضعف بزرگ ديگه فيلم شخصيت پردازي فاجعه ايه که وجود داره، يعني اگه به جون خودم من بتونم الان توضيح بدم کي چي کاره بوده، همين طوري يه سري کرکتر مثل پشمک ول شدن وسط هيچ توضيحي هم در مورد داده نميشه که اقا اين کيه، چيکاره اس، سر پيازه ته پيازه! حالا کنار اين شخصيت پردازي افتضاح بيايد بازي بد بازيگرا رو هم اضافه کنيد ديگه ببينيد چي ميشه( البته بازي کوتاه استاد انتظامي رو بايد فاکتور گرفت). زمان فيلم هم که آزاردهنده ترين قسمتش بود، شما فرض کنيد 132 دقيقه نشستيد يه فيلم مستند در مورد يه مشت لاک پشت جقله ديديد، به جون خودم اگه بتونيد طاقت بياريد به قول يکي از دوستان اينک آخرالزمان بود برا خودش. ضعیف


حيران


کارگردان: شاليزه عارف پور
بازيگران:باران کوثري، مهرداد صديقيان، خسرو شکيبايي، فرهاد اصلاني، ژاله صامتي، فوژان عارفپور، محسن مکاري، پارسا مکاري، احمد ياوري شاد
خلاصه داستان: ماهي، دختر جوان روستايي است كه دلباخته يك جوان مهاجر افغاني به نام حيران مي‌شود. پدر ماهي، به‌دليل عواقب ازدواج با مهاجرين، مخالف اين وصلت است. اما ماهي...
حيران فيلم ساده اي است فيلم ساده اي که به همان سادگي مي توان از کنار آن گذشت و فراموشش کرد. نه از آن کينه اي به دل ميگيريد نه خاطره ي خوبي برايتان به جا مي گذارد حيران فقط هست که کوثري باشد همين.
يک سوم ابتدايي داستان در شمال کشور ميگذره و کارگردان به خوبي تونسته از زيبايي اون منطقه استفاده کنه و اون ها رو به خدمت فيلم دربياره و به خورد تماشاگرش بده که با فيلم خوبي طرفه اما. تمام فيلم متکي بر داستانشه، داستاني که ضعف هاي زيادي داره. تمام اتفاقات فيلم با سرعت زيادي اتفاق مي افتن (انگار داريم فيلم رو با دور تند تماشا مي کنيم) بدون اينکه از قبل براشون زمينه سازي شده باشه همين مسئله باعث شده يکم هضم کردن اتفاقاتي که مي افته مشکل بشه، جالبتر اينکه به همين سرعت که داستان ميگذره شخصيت ها هم عوض ميشن يه دختر دبيرستاني تبديل ميشه به يه زن با تجربه و يه جوون مثل خودشم ميشه نون آور خانواده! حيران تقريبا سر و کاري با کرکترهاش نداره ، انگار اصلا نيازي بهشون نيست و در طول فيلم هم رفته رفته فراموش ميشن. کل داستان رو باران کوثري مي چرخه دختري که بلاهتش، خودسري و يه دندگي بيش از حدش مانع از اينه که تماشاگر بتونه باهاش همزادپنداري کنه اونهم براي يه دختر روستايي که رو حرف بزرگترشون حرف نميزنن چه برسه به اينکه پاشن برن تهران زن يه افغاني بشن! يه چيز ديگه که تو فيلم اذيتم ميکرد اين بود که چطور ميشه که يه نفر بتونه گيلکي حرف بزنه اما تو حرف زدن معموليش هيچ لهجه اي نداشته باشه شايد بهتر بود از بازيگراي بومي براي نقش هايي که بيشتر از 10 دقيقه هم تو فيلم بازي ندارن استفاده ميشد.متاسفانه بازي هاي فيلم هم خوب نيست مخصوصا باران کوثري که تو بعضي از سکانسا ديگه حرص آدم رو در مياورد طوري که بغل دستي بنده ترجيح ميداد خودکشي کنه تا اينکه ادامه ي فيلم رو ببينه! اگه بخوام از نقطه ي عطف فيلم بگم اون فيلمبرداري خوب و موسيقي و زمان کوتاه اشه که حيران رو قابل تحمل مي کنه.

در کل حيران فيلم خوب و قابل دفاعي نيست. متوسط


شبانه روز

کارگردان:اميد بنكدار، كيوان عليمحمدي
بازيگران:محمدرضا فروتن، مهناز افشار، نگار جواهريان، حامد بهداد، حميدرضا پگاه، نيکي کريمي، مهتاب کرامتي، فلامک جنيدي، نگار جواهريان، ساعد هدايتي، لادن طباطبائي.

خلاصه داستان: تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار که از دسیسه‌های اندرونی به تنگ آمده، خاطراتش را با معلم نقاشی خود سلیمان مرور می‌کند. مرجان به‌رغم بیماری خود و مادرش و ازدواجی که به شکست انجامیده می‌کوشد تا دوباره روی پای خود بایستد و زندگی‌اش را از نو بسازد. فوژان رهایی، طراح لباس، قرار است با پسردایی‌اش فرزان ازدواج کند اما با ورود بابک، زندگی آنها دستخوش تحولات تازه‌ای می‌شود.
شبانه روز در نگاه اول به يک توهم شبيه، توهماتي که شايد بي منطق و آزار دهنده به نظر برسند اما رفته رفته اين توهمات زيبايي خاص خودشون رو پيدا مي کنن و به خدمت فيلم در ميان. شايد دادن لقب فيلم به شبانه روز غلط باشه، شبانه روز بيشتر شبيه قاب هاي زيبايي است که پيوسته در حال نمايشند، قابهايي که داستان ما رو تشکيل مي دهند قصه ي تکراري مردي که دو زن دارد، يا دختري که براي ازدواج مردد است و غيره و غيره اما نکته اي که شبانه روز را اثري قابل اعتنا مي کند داستان آن نيست بلکه نحوه پرداخت داستان است. هميشه سينماي ما با مشکل يک فيلمنامه ي قوي يا يک ايده ي جديد و نو مواجه بوده اما اين فيلم نشون داد که ميشه با چند داستان دستمالي شده و فقط با تکيه بر پرداخت خوب اثري متفاوت خلق کرد. خوشبختانه در انتها هم فيلم قرار نيست پيامي رو به زور به خورده بيننده بده اون رو به حال خودش ميذاره تا از نصفه نيمه هايي که ديده لذت ببره و به اونها فکر کنه.
در کنار فيلمبرداري و موسيقي خوب فيلم بازي بازيگران هم قابل تحمله، مخصوصا بهداد که هنوز هم باور نميشه به اين خوبي تونسته نقش بازي کنه. بهترین اثری که توی جشنواره دیدم تا الان. خوب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:17  توسط Vincent  | 

یکشنبه 7 مهر1387
ساعتی پیش پل نیومن دوست داشتنی درگذشت و این پیرمرد خوش تیپ در برابر سرطان دستان خود را به شانه ی تسلیم بالا برد. به یاد او

پل لئونارد نیومن - Paul Newman
تولد: 26 ژانویه 1925 اوهایو
مرگ: 26 سپتامبر 2008

جوایز اسکار:

  • برنده ی جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد برای رنگ پول
  • نامزد اسکار به خاطر گربه ای روی شیروانی داغ ، بیلیارد باز ، هاد ، لوک خوش دست ، حکم ، Nobody's Fool ، Absence of Malice جاده ای به سوی پردیشن
  • نامزد بهترین فیلم(تهیه کننده و کارگردان فیلم) برای ریچل ریچل
  • اسکار افتخاری در سال 1986 به خاطر «شرافت کاری و تعهد و پایبندی به حرفه اش»

فیلم های مهم

  • آن بالا کسی دوستم دارد (1956): نیومن با بازی در نقش «راکی گراتزیانو»ی بوکسور (که خود را از گرداب بزهکاری بیرون کشیده و قهرمان بوکس شده) لقب "مارلون براندوی جدید" را گرفت.
  • بیلیارد باز(1961): نیومن در فیلمی که او را به یکی از جذاب ترین بازیگران مرد تبدیل کرد ، نقش بیلیارد بازی را بازی کرده که زندگی اش بالا و پایین دارد و بین رابطه اش با برنامه ریز حقه بازش و نامزد پاینر لوری گیر کرده است.
  • هاد (1963): نیومن در نقش «مردی با روح و جانی شکنجه شده» سر هر کسی را که قلبش برای او می تپد (از جمله پدرش و برادر زاده اش) را کلاه گذاشت
  • بوچ کسیدی و ساندنس کید(1969): در فیلمی که مفهوم «فیلم های رفقا»یی را جا انداخت ، نیومن و ردفورد نقش دو یاغی را ایفا کردند که شورش و یاغی گری جوانان دوره ای را که فیلم ساخته شد ، بازتاب می داد.
  • حکم (1982): نیومن در نقش یک وکیل الکلی ، به هر حال به خود می آید و در پرونده ای که او را در مقابل جیمز میسون ، وکیل یک شرکت بزرگ قرار داده ، سرافراز بیرون می آید.

حواشی:

  • پل نیومن چنان از بازی خود در نخستین فیلم اش ، جام نقره ای (1954) خجالت زده بود که وقتی ده سال بعد قرار شد از تلویزیون لس آنجلس پخش شود ، یک آگهی به مجله ی ورایتی داد و طی آن به خاطر بازی اش از مردم معذرت خواست ولی بعدا متوجه شد دقیقا به خاطر همین آگهی این فیلم پر بیننده ترین برنامه ی تلویزیونی شد.
  • نیومن برای بازی در نقش راکی گراتزیانو در آن بالا کسی دوستم دارد ، دو هفته با گراتزیانو زندگی کرد تا طرز حرف زدن ، حرکات و رفتارش را یاد بگیرد. پل همین دقت و بررسی را در مورد سایر کارهایش به کار بست.
  • او در اوایل کارش آنقدر به جای مارلون براندو اشتباه گرفته می شد که سرانجام شروع کرد به جای او امضاء دادن.
  • وقتی تنها پسرش ، اسکات ، بر اثر مصرف زیاد قرص به طور ناگهانی در گذشت ، نیومن «بنیاد اسکات نیومن» را برای کمک به خانواده ها و اطلاع رسانی تاسیس کرد ، یکی از سعبه های این بنیاد به پدر مادرهایی کمک می کند که به نوعی از اعتیاد رنج می برند
  • پل نیومن در سال 1982 یک کمپانی مواد غذایی تاسیس کرد که انواع و اقسام محصولات غذایی از سالاد و پستا و پاپ کورن گرفته تا غذاهای ارگانیک را تولید و عرضه کرد. چهار سال پیش فروش 150 میلیون دلاری این کمپانی ، همه صرف کارهای خیره شد. خودش به شوخی می گوید: «مقادیری باعث شرمندگی است که سالادهای من بیشتر از فیلم هایم فروخته اند.

درباره اش گفته اند:

  • لی استراسبرگ کسی که در اکتورز استودیو نیومن را تعلیم داد می گوید او می توانست همان قدر بازیگر بزرگی باشد که دنیرو. به شرطی که اینقدر خوش تیپ نبود.
  • با پل شام خوردیم. داشتیم برمی گشتیم خونه و من داشتم فکر می کردم: خدای من خود پل نیومن بود. چند سالش بود؟ چند سالش است؟ شصت ، شصت و یک؟ خوش تیپ مانده ، شاداب ، پولدار ، عاشق زن اش است ، هر وقت دلش بخواهد با ماشینش مسابقه می دهد ، هر وقت دلش بخواهد فیلم بازی می کند ، خوشبخت است و از بیست سالگی اش هیچ فرقی نکرده. وقتی رسیدم خانه می خواستم خودم رو بکشم. «رابرت ردفورد»


پل نیومن بر خلاف میل باطنی اش « محبوب قلب ها» شد. کمپانی وارنر در ابتدای کار ، نقش های رمانتیک به وی می سپرد ولی او خودش به دنبال نقش هایی بود که غیر متعارف و چالش برانگیز بودند. اگر چه قبل از هر چیز همین چالش برانگیز بودن نقش برایش اهمیت داشت ولی آنچه را که دنبالش بود به فیلم هایی پرفروش تبدیل کرد و به عنوان یکی از جذاب ترین قهرمانان شورشی دورانش شناخته شد. البته چندان هم نباید از او تصویر یه قدیس را ارائه داد. همان طور که خوش زمانی گفت «فقط می خواهم به عنوان فردی از من یاد شود که سعی خودش را کرد.» و وقتی در سال های آخر دبیرستان از تیم فوتبال بیرونش انداختند ، سعی کرد در نمایش های کالج اش بازی کند. در کارهای تئاتری و تلویزیونی اش در اوایل دهه ی 1950 باعث شد وارنر با او قراردادی ببندد و در نخستین فیلم سینمایی اش جام نقره ای (1954) بازی کند که به شدت از آن انتقاد شد. ولی دومین فیلم اش آن بالا کسی دوستم دارد (1956) جایگاه او را به عنوان یکی از محبوب ترین بازیگران جوان تثبیت کرد. این یکی از دو نقشی بود که پل نیومن در پی مرگ جیمز دین به ارث برد. دومی ، گربه ای روی شیروانی داغ (1958) از او یک ستاره ساخت. نیومن پس از فسخ قراردادش با وارنر ، با بازی در فیلم هایی چون بیلیارد باز (1961) ، هاد (1962) ، لوک خوش دست(1967) به اوج شهرت و محبوبیت رسید وقتی همسرش جوآن وودوارد در هالیوود به دنبال تهیه کننده ای می گشت که رمان مورد علاقه اش ریچل ریچل را با حضور خودش تولید کند ، نیومن وارد میدان شد و فیلم را تهیه و با شرکت همسرش کارگردانی کرد و با همان فیلم ، جایزه ی انجمن منتقدان نیویورک به او تعلق گرفت. ولی کارگردانی ، وقتی را از او نگرفت چون بلافصله به اتفاق رابرت ردفورد ، با بوچ کسیدی و ساندنس کید (1969) عملا فیلم های «دو رفیق» را ابداع کرد و پشت بندش با نیش(1973) همکاری شان را ادامه دادند. در این نقطه از زندگی حرفه ایش ، نیومن صاحب رویکرد سهل و ساده نسبت به بازیگری شده بود که به شخصیت هایش حالتی طبیعی و راحت می بخشید. کارهایش پر ظرافت تر از آن بود که در محفل برندگان اسکار جایی برای خود باز کند. پس از شش نامزدی ناموفق ، در سال 1985 یک اسکار افتخاری به خاطر کل کارهایش به او تقدیم شد. سال بعد به خاطر بازسازی نقش بیلیارد بازش در رنگ پول ، سرانجام اسکاری برد. از آن زمان تا به حال ، به دنبال یافتن چالش های جدید و روش های تازه ای بوده تا سهم اش را به عنوان یک آدم فعال توی دنیا بپردازد ، یا به قول خودش سعی داشته«بر غنای زندگی اش به عنوان یک موجود بشری بیفزاید ، کسی که باج نمی دهد و در برار موانع و مشکلات نیز جا نمی زند.» او مانند یک ستاره در دنیای واقعی است با اینکه درگذشت ولی همچنان می درخشد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:8  توسط Vincent  | 

چهارشنبه 3 مهر1387
بعد تقریبا یک سال نمی دونم با چه فکری دارم دوباره مطلب میذارم اصلا برای چی؟ فقط می خواستم دیگه فضانورد فارمر نباشه

The Purple Rose of Cairo

سيسيليا در کافه اي پيش خدمت است ، همسري دارد به نام مانک که از دوسال پيش بي کار است و تن به تقدير سپرده. مانک به سيسيليا بي توجه است و با او همانند يک تکه اشغال رفتار مي کند و حتي کتکش مي زند.سيسيليا با عشقي که به سينما دارد از واقعيت هاي زندگي مي گريزد. او به تماشاي فيلمي به نام رز ارغواني قاهره مي رود ، فيلمي عاشقانه ماجراجويانه که در منهتن مي گذرد. روزي سيسيليا همسرش را با زني مي بيند و خانه را ترک مي کند ، اما جايي براي رفتن ندارد و به ناچار به خانه باز مي گردد. سپس کارش را نيز از دست مي دهد و تمام روز را به تماشاي رز ارغواني قاهره مي نشيند. يکي از شخصيت هاي فيلم به نام تام بکستر به سيسيليا نگاه مي کند و مي گويد حتما او خيلي اين فيلم را دوست دارد که پنج بار به تماشاي آن آمده و پس از آن از پرده بيرون مي آيد و با سيسيليا حرف مي زند. در مدتي که تام و سيسيليا در يک پارک تفريحي با هم صحبت مي کنند ، در همین حین شخصيت هاي فيلم همه به حال خود رها شده اند و سرگردانند و با يک ديگر بحث مي کنند زيرا تام شخصيت اصلي فيلم بوده است و اکنون صحنه را ترک کرده.
رائول هرش ، تهيه کننده ي فيلم با آگاهي از اين فاجعه به جيل شپرد که خالق شخصيت تام در فيلم است خبر مي دهد که برود و مخلوقش را تحت کنترل بگيرد.شپرد سيسيليا را ملاقات مي کند و سعي دارد شخصيت سينمايي خودش را متقاعد کند که به پرده ي نمايش بازگردد. هيچ فايده اي ندارد تام و سيسيليا دلباخته ي يکديگر شده اند. شپرد سعي مي کند که با فريب دادن سيسيليا و اينکه عاشق سيسيليا شده تام را به صحنه نمايش بازگرداند...
يکي از لذت هاي سينما رفتن گريز از واقعيت است ، اين فيلم هم مثل اکثر اثار وودي آلن ناشي از خلاقيت نا تمام آلن است. فيلم آنچه را که دقيقا رويا و واقعيت خوانده مي شود و ماهيت خلاقيت (آيا هنرمند مسئول اثري که آفريده هست يا نيست؟) و مقوله ي شهرت را به بازي مي گيرد (اگر جيل شپرد از پس اداره ي نقش خود بر نمي آيد پس حرفه اش در معرض خطر است) و فيلم نهايت يک پيام دارد: هنر در کمال است اما زندگي چنين نيست.
اما بعد هنگامي که به دنياي هنر مي نگريم آن را چندان کامل نمي يابيم. همه ي شخصيت ها از پيش نوشته شده اند و در نتيجه از آزادي انتخاب محرومند. حتي هنگامي که تام به دنياي واقعي مي گريزد ، نمي تواند بيش از آنچه براي شخصيتش نوشته شده تصميم بگيرد حتی پول او دیگر در دنیای جدید ارزشی ندارد. شخصيت هاي فيلم قابل اعتماد هستند  ، چون يک کار را بارها و بارها تکرار مي کنند ، حتي يکي از تماشاچي ها اعتراض مي کند که هفته ي گذشته اين فيلم را ديده است و اين بار بازيگر ها کارهايي را که بار قبل مي کردند تکرار نمي کنند . پس مردم در دنياي واقعي کمتر به شيوه اي تغيين شده عمل مي کنند؟ آنها گزينه هاي مختلف دارند اما تصميمي نانوشته را عملي مي کند چه اتفاقي مي افتد؟ شخصيت هاي ديگر فيلم کاري جز انتظار کشيدن ندارند تماشاگر نيز تنها انتظار مي کشد و آنها را نظاره مي کند. يکي آينه ي ديگري است.
تنها به نظر مي رسد که دنياي هنر خلاقيت کامل و بي نقص است. در حقيقت هنر تنها بازتابي از جهان واقع است.

شاهکار آلنی نیست اما از فیلمای خوب این بزرگ سینماست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:47  توسط Vincent  | 

یکشنبه 20 آبان1386

 

نه کودکی ، نه آینده ای و نه امیدی

فرزند آدمیان فیلم بسیار ارزشمندی است که بیش از هر چیز به این سه موضوع اشاره دارد و حول محور آنها می چرخد. فرزند آدمیان یکی از بهترین های امسال بوده که در سه رشته نیز نامزد اسکار شد و در آن کلایو اوون و جولین مور حضور دارند و فیلم را آلفونسو کوارون تولید کرده است.


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:21  توسط Vincent  | 

جمعه 11 آبان1386
 

بررسی انیمیشن ارزشمند راتاتوی جدیدترین اثر برد بیرد. محصول سال 2007 از کمپانی پیکسار. نکته ی جالب اینکه راتاتوی در سایت imdb  در رده بندی فیلم های انیمیشن رده ی دوم را داراست.

از تمام دوستانی هم که این مدت که نبودیم بهمون لطف داشتن ممنونیم


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:33  توسط Vincent  |